پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - حكمت و نظام آموزشى - فیاض ابراهیم

حكمت و نظام آموزشى
فیاض ابراهیم

١. هر نظام كلان معرفتى، نظام خاص دانشى خود را توليد و بازتوليد مى‌كند كه تقسيم‌بندى علوم نيز از آنها بيرون مى‌آيد و حكمت نيز نظام دانشى خودش را توليد مى‌كند كه با نظام دانش فلسفه و عرفان متفاوت است. و تقسيم‌بندى علوم آن نيز متفاوت است پس فهم نظام دانشى هر نظام كلان معرفتى به فهم تمدنى نيز منجر مى‌شود تمدنى كه براساس يك نوع نظام‌بندى دانشى خود را بنا مى‌كند.
٢. اولين قدم در ساخت‌شناسى حكمت اين است كه حكمت از عدم تعين شروع مى‌كند ولى به تعين مى‌رسد از شهود شروع مى‌كند ولى به منطق مى‌رسد پس معنا در بستر خود دارد يعنى از معنا شروع مى‌كند ولى بر مفهوم مى‌رسد پس از هيچ انگارى موجود در عرفان شرقى دورى مى‌كند (مثل هيچ انگارى خيام) عرفان با شهودگرايى به بى‌تعينى و عدم تعين‌ها مى‌رسد ولى حكمت از اين مرحله عبور مى‌كند.
٣. حكمت با محوريت جهان پديدارى (بينش) به تعين مى‌رسد يعنى واسطه رسيدن از شهود به تعين، بينش است يعنى معنا شهود مى‌شود و اين شهود تبديل به بينش مى‌شود يعنى معنا كه از مرز علم حضورى مى‌گذرد تبديل به علم حصولى مى‌شود بينش بوجود مى‌آيد و اين با نظام حاكم در جهان پديدارى ممكن مى‌شود يعنى شهود در نظام جهان پديدارى تبديل به بينش مى‌شود. و اين‌گونه تعقل و تعين بوجود مى‌آيد. (عقل دينى)
٤. دين با ايجاد جهان پديدارى، شهودى انسان را تبديل به تعينات مى‌كند و اين را با فطرت (خلقت تعين يافته با هدايت) و ولايت و امامت (امامت حضرت ابراهيم) انجام مى‌دهد، يعنى با برگرداندن شهودها به فطرت و با هدايت ولايت و امامت مى‌تواند بينش را به وجود آورد از اينجاست كه با شهود راه هيچ انگارى را درپى نمى‌گيرد و به تعين مى‌رسد و به يك آرامش به اثبات مى‌رسد.
٥. ولايت و امامت با انقطاع‌سازى زمان به توليد تعينات مى‌پردازد زمان بدون انقطاع هيچ‌انگارى به وجود مى‌آورد زمان عرفانى يك زمان بدون انقطاع است يعنى دم را غنيمت مى‌شمرد و زمان حال را معتبر مى‌داند و زمان گذشته و آينده را رها مى‌كند پس فرد مى‌ماند و زمان‌هاى بى‌نهايت حال كه در آنها واقع مى‌شود و اين زمان‌ها بى معنإ؛ هستند ولى ولايت و امامت با ايجاد ايام الله (روزهاى خدا) اين عدم تعين را از بين مى‌برد. به همين دليل ولايت و امامت با تاريخ پيوند مى‌خورد و فلسفه تاريخ را به وجود مى‌آورد (مثل آنچه در نظر هگل آمده است)
٦. با انقطاع زمانى و بوجود آمدن معانى ما هيچ‌انگارى بى‌تاريخى نيز رخت مى‌بندد (مثل مكاتب عرفانى غرب كه به صورت فلسفه متجلى شده‌اند مثل پديدارشناسى و اگزيستانسياليسم كه بى تاريخيت را دنبال مى‌كنند و در نهايت به پسامدرنيسم منتهى شده‌اند كه روايت‌ها را مطرح كرده‌اند و هر روايتى به يك زمان خاص وابسته است پس دم‌گرايى روايتى را مطرح مى‌كنند يعنى نظام معنايى كه به زمان حال وابسته است و دمى بيشتر نيست.
٧. نظام معنايى كه از انقطاع زمانى بوجود مى‌آيد با آمدن به زبان به نظام مفهومى تبديل مى‌شوند (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم) پس اين گونه زبان و زمان به هم مى‌پيوندند و انقطاع زمانى با زبان، نظام مفهومى جوامع بشرى را به وجود مى‌آورد و انقطاع و نظام مفهومى قدرت انديشيدن را به وجود مى‌آورد و دانش بشرى نيز نظامند مى‌شوند و قابل بحث و ارتباطات مى‌باشد. يعنى نظام ارتباطى نيز بوجود مى‌آيد.
٨. معنا زمانى كه با نشانه همراه مى‌شود وارد فضاى ارتباطى مى‌شود معنا بى‌مرز است و نشانه مرزساز است سپس زمانى كه مرز درست مى‌شود ارتباطات به وجود مى‌آيد چرا كه تا تمايز و تغايرى نباشد ارتباطات بوجود نمى‌آيد چرا كه ارتباطات انتقال چيزى به چيزى است و اين انتقال در بى‌مرزى رخ نمى‌دهد سپس هرچه تمايز بيشتر، ارتباطات بيشتر مى‌شود به عبارت ديگر نظام ارتباطات براساس تمايز و تفاوت‌ها و سپس نظام‌ها ايجاد مى‌شود و اين‌گونه نظام دانش كه براساس مفاهيم و معانى نشانه‌دار ايجاد مى‌شود.
٩. با ارتباطشناسى است كه نظام دانش در يك جامعه نهادينه مى‌شود و زمانى كه يك دانش تبديل به دانش عمومى و گفتمان عام در يك جامعه شد نهادهاى اجتماعى مبتنى بر دانش و بينش بوجود مى‌آيند و نهادهاى اجتماعى، عقلانيت اجتماعى يك جامعه را رقم مى‌زنند پس اين‌گونه عقلانيت اجتماعى بوجود مى‌آيند و زبان و زمان و عقلانيت در سطح يك جامعه ارتباط با هم پيوند برقرار مى‌كنند و اينجاست كه تحولات اجتماعى رقم مى‌خورد يعنى زمان به جلو رانده مى‌شود و زبان اين زمان متغير را، ساختارمند ترسيم مى‌كنند و نهادها اين تغيير را شكل مى‌دهند و عقلانيت مى‌بخشند.
١٠. عقلانيت موجود در نهادهاى اجتماعى، پيشرفت را ترسيم مى‌كند پس زمان و زبان و عقلانيت، راه آينده را نيز ترسيم مى‌كنند و اينجاست كه نهادهاى اجتماعى مناسكى را بوجود مى‌آورد كه اين مناسك تداوم نهادهاى اجتماعى را از طريق عقلانيت موجود در يك جامعه تضمين مى‌كند. مناسك‌ها نظام‌هاى نشانه شناختى‌ايى هستند كه سعى مى‌كنند عقلانيت موجود را در يك جامعه بازسازى و بازتوليد مى‌كند. به عبارت ديگر نهادهاى اجتماعى اگر بخواهند بمانند بايستى عقلانيت خود را بتوانند تداوم ببخشند و اين را با انجام مناسك انجام مى‌دهند.
١١. مناسك لايه به لايه است و لايه‌هاى متعدد بر روى هم عقلانيت يك جامعه را باز توليد مى‌كند يك سطح مناسك، مناسك‌هاى مربوط به معرفت‌هاى عميق شهودى و عرفانى است. تا مناسك‌هاى سطحى و نشانه شناختى كه اين سطوح مناسكى به طور كامل و بدون بحران، همبستگى اجتماعى را ايجاد مى‌كند كه همان عقلانيت حاكم بر جامعه (عصبيت) مى‌باشد و زمانى كه اين عقلانيت خدشه‌دار مى‌شود اختلال‌هاى ساختارى كه نامش از هم خوردن نظام‌ها و سطوح مناسكى است در ساختارهاى زبان تجلى پيدا مى‌كند كه به صورت خنده و طنز و لودگى اجتماعى و يا پرخاش‌هاى زبانى متجلى مى‌شود
١٢. مدنيت‌هاى اجتماعى براساس جهان پديدارى يا نظام معنايى و مناسك يا نظام نشانه‌شناختى، شكل مى‌گيرد. مناسك‌هاى اجتماعى، توليد مدنيت مى‌كنند، مدنيت كه در قالب محله‌ها و شهرها و روستاها و قوميت ما و مذاهب و... متجلى مى‌شود با مناسك وجود مى‌گيرند و توليد و بازتوليد مى‌شوند مناسك حول و حوش يك انسان برتر و متعالى شكل مى‌گيرد (صاحب زمان، ولى عصر، امام زمان) آن كس كه مى‌تواند سطوح متفاوت زمانى را در وجود خودش تركيب مى‌كند و مناسك نيز اين سطوح زمانى را در سطح عموم با هم تركيب مى‌دهد كه اين در نظام زبانى و نشانه شناختى رخ مى‌دهد كه در مناسك وجود دارد پس نظام معنايى كه به جامعه منتقل مى‌شود كه سبب بسط زمانى جامعه مى‌شود كه مدنيت جامعه را شكل مى‌دهد چرا كه زمان مناسكى فراساختار زمان ساختارى است.